تبلیغات
Google

موج وبلاگی دوست شهیدت کیه !؟

تـ ع ـجیل | TaaJiL ( گروه سایبری و امر به معروف تعجیل ) - مطالب بهمن 1392
taajil
عضویت در خبرنامه
با عضویت در گروه تعجیل, روزانه جدیدترین مطالب ارزشی برای شما ایمیل خواهد شد
اکنون به صفحه ای هدایت می شوید که باید کد امنیتی را وارد نمایید و در آخر بر روی لینکی که به ایمیل شما ارسال می شود کلیک کنید. با تشکر

~-~-~-~-~-~-~-~-~-~
همچنین، با وارد کردن ایمیل دوستان خود, آخرین مطالب ارزشی-مهدوی را به آنها هدیه خواهید داد.
~-~-~-~-~-~-~-~

number of Taajil.ir Feed Readers
همراهان تـ ع ـجیل

صدای میقات عمارنامه
ثامن تـــم
معببر سایبری فندرسک سنگر سایبری
ضد شیطان پرستی طرح بیعت منتظران با امام زمان (ع)
شیعه عاشق  آل کسا
 ورزشی پزشکی نماز torkaman
چتر حجاب
شهید تورجی زاده
javanskin
محض رضا
سربداران
پایگاه فرهنگی دختر چادری
پایگاه اینترنتی شهید احمدی روشن

تبادل لـــوگو
بانیان تعجیل
گروه سایبری مهندس میرزابیگی
گوگل پیج رنک  


مرکز پایگاههای مرجع شهیدان
گوگل پیج رنک  


 مقتدر مظلوم
گوگل پیج رنک  


 نماز
گوگل پیج رنک  


 ولایت خامنه ای حفظه الله
گوگل پیج رنک  


 امام منجی
گوگل پیج رنک  


 مهدی بیا
گوگل پیج رنک  


 مقر افسران جنگ سایبری
گوگل پیج رنک  

نویسنده مطلب :   زهــــرا شیرعلی نیا          
--------------------------------------------------↓




٠•● ✿ خـدایـا ! 

دلـم ، مـُعجـزه میــ ــخـواهـَـد .

از آن مـعـجـزه ـهایــی کـ ه ،

بــ ه هنـگامـ ه ے وقـوعـَش ،

" خـدایـا دوسـتــتــــ دارم" 

و 

" خـدایـا شـکـرتــــ " ،

میـان ِ هـِق هـق ِ گـریـ ه ـهایـم

گـم شَـود .

٠•● ✿ دلـم ، مـُعجـزه میــ ــخـواهـَـد . . . 

┘◄ معـجـزه اے ، 

در حـَدّ ِ "خــُــدا "بـودنـتــــ . . . 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نویسنده مطلب :   زهــــرا شیرعلی نیا          
--------------------------------------------------↓





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نویسنده مطلب :   زهــــرا شیرعلی نیا          
--------------------------------------------------↓



وصیت و سفارش امیر المؤمــــنین علــــ♥ــی (ع) به امام حســـ♥ــین(ع):

پسرم!
گنه کار را ناامید مکن.

چه بسا کسى هست که همیشه با گناه است
سرانجامش بخیر پایان یابد.

چه بسا آدم خوبی ست در اول عمرش
سرانجامش به آتش کشیده شود.

پناه می برم بخدا از آن آتش

برگرفته از کتاب الروضه در مبانی اخلاق صص ۲۵۳ الی۲۵۶





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نویسنده مطلب :   افسران نویسنده          
--------------------------------------------------↓

shayad.gif



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نویسنده مطلب :   پــــر پـــــرواز          
--------------------------------------------------↓


  حاج حسین خرازی

 فرمانده لشکر14امام حسین-1365


آرزومان کربلا بود و نجف


جان و سر دادیم در راه هدف


چفیه هایمان رنگ و بوی یاس داشت


رنگ و بوی بیرق عباس داشت


یاد شبهایی که ما بودیم و مین


جستجوی مرگ در زیر زمین


همدم شبهایمان سجاده بود


حمله کردن خط شکستن ساده بود


حسرت رفتن در این دل مانده است


دست و پایم سخت در گل مانده است


عاشقان رفتند و ما جا مانده ایم


زیر بار غصه ها وا مانده ایم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نویسنده مطلب :   زهــــرا شیرعلی نیا          
--------------------------------------------------↓



کلیپ تصویری تابوت خالی


http://uploadyar.com/downloadf-0dd9b88cbe6b1-wmv.html






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نویسنده مطلب :   پــــر پـــــرواز          
--------------------------------------------------↓

خدایا
برای تمام
نفس هایی که
بی تو امد و رفت
توبه...







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نویسنده مطلب :   افسران نویسنده          
--------------------------------------------------↓

توبه...

 قَــبــرها پُـر اَست اَز ...

جَوانانـــی كه...

 می خواستَند...

 دَر پـیری توبـه كُننَد...!




دیر نشــــــــــــــه ...!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نویسنده مطلب :   ღ ...شــیعه عاشـــق... ღ          
--------------------------------------------------↓

آیه و روایت درباره ریش و محاسن (مرد)

در
لینک می خوانید:
تاریخچه ای از ریش گذاشتن
روایات در مورد ریش و محاسن مرد
ریش تراشی در کلام امیر المومنین (ع)
زدن ریش باعث رساندن آسیب به صورت
و...
نظر یادتون نره دوستان با تشکــر....

http://shii.mihanblog.com/post/223

آیه و روایت در مورد ریش و محاسن مرد،مطالب  فرهنگی مختلف



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نویسنده مطلب :   محمدجواد میرزابیگے          
--------------------------------------------------↓

 

همونطور كه می دونید فردا 15 فوریه (25 بهمن) به نام روز والـنـتـایـن نامگذاری شده. 

(البته در فرهنگ غرب،نه در فرهنگ ناب ایرانی اسلامی )

                                    

 توی این روز متاسفانه باب هست كه عشاق!!!

(دوست دختر و دوست پسرها) به هم هدیه میدن به رسم دوست داشتن!!!

 هرچقدر هدیه گرانبهاتر باشه ، نشون دهنده دوست داشتن و ابراز علاقه بالای طرف مقابل هست و این یعنی ترویج تجمل گرایی.

 اكثر كادوها هم  به رنگ قرمز "نماد شیطان پرستا" و نماد اون هم اشكالی بصورت قلب هست.



------------------------------------------

با مطالعه چند تا مقاله انگلیسی زبان ، پی به ماهیت اصلی این روز بردم:::

 والـنـتـایـن روزی است كه در آن فرد به شریك جنسی خود هدیه ای را تقدیم می كند. 

طرف مقابل هم ]چه زن باشد ، چه مرد ، چه مجرد و چه متاهل[ خود را در این روز كاملا 

در اختیار شریك جنسی مقابل خود قرار می دهد !!!!!


 نكته جالب تر اینكه مخاطب اصلی ]بیشترین مخاطب[ این روز ، زنان متاهلی هستند كه 

در دوران مجردی خود با پسرانی رابطه داشته اند و برای اینكه اثبات كنند هنوز هم دوستشان دارند ،

 این روز را به هم تبریك می گویند و ادامه ماجرا .....!!! 

و این یعنی ترویج فحشا و فساد كه از اكثر دوستان تهرانی هم خیلی این قضیه رو شنیدم.

 در واقع این روز روزی است كه همه مردم مجرد هستند و هیچ كسی نسبت به تعهدات اخلاقی خود متعهد نیست.

خب باز هم قانع نشدم و برای اینكه این موضوع رو توی وبلاگم بزارم ، با یكی از اساتیدم كه سابقاَ توی دانشگاه شیراز جامعه شناسی تدریس می كردن و چند سالی هم در انگلستان زندگی كردن ، موضوع رو در میان گذاشتم و ایشون هم مهر تایید رو بر این موضوع زدن.

------------------------------------------

پیشنهاد میشود که روز ازدواج امام علی(ع) و همسرش فاطمه(س) را که نماد یک زوج مسلمان موفق و نمونه در طول تاریخ هستند را در ایران به عنوان «روز عشق‌ورزی» نام‌گذاری کنیم تا علائق و نیازهای جوانان به‌صورت هدف‌دار حول همین محور نورانی شکل بگیرد.

------------------------------------------

منبع : http://husneyusuf.com/1390/11

این ویدئو را حتما ببینید

حجت الاسلام شهاب مرادی در مورد ولنتاین

------------------------------------------







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نویسنده مطلب :   محمدجواد میرزابیگے          
--------------------------------------------------↓

عارفانه‌های خواندنی یک مادر و یک فرزند
 
التماس‌های محمدعلی وخواب مادر
 
 

از آن روزهایی سخن می گفت که فرزندش محمد، دوباره هوای سفر به جبهه ها را در سر داشت و می‌خواست به هر شکل ممکن رضایت مادر را برای رفتن دوباره به این سفر جلب کند. مادر دلش راضی نمی شد، از پسر اصرار و از مادر مخالفت. اما در نهایت دل مادر طاقت نیاورد که اشک های پسر را تحمل کند و به این سفر رضایت داد ...

خاطرات مادر شهید «محمد علی توسلی» :

جلوی آینه موهایش را شانه می زد. نگاهش کردم؛ بچه ام خیلی خوش قد و بالا شده بود. یک مرتبه دلم ریخت پایین و با خودم گفتم:« اگه محمدم تو جبهه پاش قطع بشه چه کار کنم؟ اگه دستش قطع بشه؟ اگه سرش بره چی..؟ ». حالم بد شد. محمد از توی آینه منو دید و گفت: « چی شده مامان؟» خودم رو جمع و جور کردم و گفتم: «هیچی مادرجان! مادرا هر وقت بچه شون رو می بینن ذوق می کنن!» او ساکت شد. بعد از چند لحظه گفت:«مامان اجازه میدی چند کلمه باهات حرف بزنم». گفتم:« ببین بچه جان! اگه می خوای باز بگی که می خوام برم شهید بشم حوصله ندارم. تو رو به خدا بس کن». محمد دیگه چیزی نگفت و از اتاق رفت بیرون. انگار صد نفر ملامتم می کردند. تو ذهنم این سوالا می پیچید: چرا نذاشتی حرفشو بزنه؛ اگه رفت و شهید شد؟ دلت می سوزه ....! محمد چند لحظه بعد برگشت.گفتم: «محمد جان، بیا هر چی می خوای بگو پسرم». خندید و گفت: «بالاخره راضی شدی حاج خانوم! حرف می زنم به شرطی که یک قول بدی و بدقولی نکنی». من هم گفتم: «باشه». محمد اومد و روبه روم نشست؛ دستش رو گذاشت روی زانوم و گفت: «ببین مامان جان، من که این راه رو انتخاب کردم، از در این خونه که می رم بیرون دل از تو که عزیز ترینم هستی می کنم. فقط برای رضای خدا این کار رو می کنم که بتونم راحت تر بجنگم؛ از تو هم همینو می خوام. بیا و برای رضای خدا دل از من بکن. بیا و منو در راه خدا بده. تو منو می خوای چکار؟»

به خیال خودم می خواستم قانعش کنم. جواب دادم: «خب هر مادری امیدواره که فرزندش وقت پیری عصای دستش باشه ...»

مادرجان، از خدا بخواه اسم من رو در ردیف شهدا بنویسه

گفت: «مامان جان اشتباه شما همین جاست. اونی که دست شما رو می گیره خداست، نه من، من فقط یک وسیله ام ... » محمد علی دیگه به گریه افتاده بود، التماس می کرد و می گفت: مامان جان! تو رو به جگر پاره پاره امام حسن مجتبی، تو رو به پهلوی شکسته حضرت زهرا(س)، تو رو به امام رضا(ع)، بیا و برو دامن زهرا (س) رو بگیر. تو مادری و پیش خدا آبرو داری. از خدا بخواه اسم من رو تو ردیف شهدا بنویسه. مادرجان این دنیا زندونه. همه رفقام رفتن و من تنها موندم. بیا و از خدا بخواه منم با این قافله سفر کنم. قول می دم اگه شهید شدم توی بهشت نرم و منتظر بمونم که اول شما بیای و وارد بهشت بشی .... محمد اشک می ریخت و التماس می کرد. حال خودم رو نمی‌فهمیدم. یاد آن روزی افتادم که به همسرم گفته بودم «محمد فرزند ما نیست، فرزند آسمان هاست». یادآوری این جمله تکانم داد. دست به آسمان بلند کردم و گفتم: خدایا محمدم را برای تو و در راه تو می دهم...

محمد پیشانی ام رو بوسید؛ لبخندی زد و گفت: مادرجان من به تو افتخار می کنم. تو مثل حضرت زینبی ...

دل از محمدم کندم

چند روز بعد محمد دوباره به جبهه برگشت. من هم برای تشییع شهدا به حرم رفتم. هشت شهید رو آورده بودن و به وصیت خودشون دور حوض صحن حرم طواف شون می دادن. یک مرتبه دیدم چند تا کبوتر اومدن و نشستن روی تابوت ها. یاد غربت جسد مطهر امام حسن (ع) افتادم. خیلی گریه کردم. رو به ایوان طلا ایستادم و به آقا گفتم: «یا امام هشتم! همین جا تو را برای فردای قیامت شاهد می گیرم که دل از محمدم کندم. خدایا محمد رو به آرزوش برسون ... حرفام رو با امام رضا (ع) زدم و آمدم خانه. همون شب خواب دیدم. توی صحن امام رضا (ع) عده زیادی رو دیدم که با لباسای سفید و کمر بند مشکی به حالت احترام دستاشونو روی زانو گذاشته بودن و ردیف تو صف نشسته بودن؛ پرسیدم اینا چرا اینجا نشستن؟ یک صدایی جواب داد:« اینجا صف شهادته» جلوتر اومدم، محمد رو دیدم که داخل صف نشسته بود. صدایش کردم. صورتش رو به طرفم برگرداند و گفت: «بله مامان!» گفتم:«مادرجان چرا این جا نشستی؟ اینجا صف شهادته ! »جواب داد: « صبر داشته باش مادر! صبر داشته باش». گریه کردم و گفتم: «محمد جان طاقت ندارم... ». باز هم گفت: «صبر داشته باش» نگاهی به اول صف انداختم. جوان هایی که نوبت شان می شد یکی یکی مثل برق می‌پریدند و به آسمان می رفتند. پرسیدم: «این ها کجا رفتند؟» و صدایی پاسخ داد: «به شهادت رسیدند» یک مرتبه دیدم نوبت محمد شده .با نگرانی گفتم:«محمد ! نوبت تو رسید!» گفت:«شکر!» محمد وقتی می خواست به آسمان بپرد باز هم گفت: « مادر صبر داشته باش!»

گلم ! بلبلم! رفتی و شهید شدی؟

در همان عالم خواب گریه کنان به خانه آمدم. ناگهان زنگ در حیاط به صدا در آمد. در را باز کردم. دیدم یک فرشته پشت در است. دو بال داشت. اما سرش شبیه چهره محمد بود. با بال هایش زنگ را فشار می داد، بعد می رفت پشت دیوار پنهان می شد و مثل دوران بچگی دالی دالی می کرد. من گریه می کردم و او با به هم زدن بالهایش با من شوخی می کرد .... از خواب پریدم. ساعت 2 نیمه شب بود. به بیرون از خانه رفتم و فریاد زدم: «گلم ! بلبلم! رفتی و شهید شدی؟ ... »

همسرم می گفت: « دیوانه شده ای؟ نصف شبی توی کوچه فریاد می زنی که چه؟» گفتم : «حاج آقا محمدم شهید شده! محمدم به آرزوش رسید...» . با هول و ولا شب رو صبح کردم. صبح که شد همسایه مان آمد و گفت « آقا رضا، پسرت از تهران تماس گرفته و با شما کار داره!»، آخر اون موقع ما هنوز در خانه تلفن نداشتیم. تعجب کردم، می دانستم که رضا منطقه است. با خودم گفتم تهران چه کار می کند؟ از پشت تلفن صدای رضا می آمد. اولش سعی داشت خودش رو معمولی و عادی نشون بده اما بالاخره طاقت نیاورد و گفت: «مامان بی داداش شدم ! محمد شهید شد !»

مثل مرغ بی بال و پر شدم. هر چه محکم تر قدم بر می داشتم سخت‌تر به زمین می خوردم. اون قدر تلو تلو خوردم تا به خانه رسیدم. فامیل که خبر شهادت محمد رو شنیدن همه آمدند. خانه را مرتب کردند. حجله بستند و دسته گلی هم به دست من دادند. همگی با هم رفتیم معراج شهدا. به معراج شهدا که رسیدم مقابل در ورودی ایستادم. نه توان جلو رفتن داشتم و نه جرأتش را. به همه شهدا سلام دادم و بعد خطاب به محمد گفتم:« مادرجان دامادیت مبارک! یادته بهت می گفتم بیا دختری رو برات خواستگاری کنیم و می گفتی « مامان جان ! می خوام توی جبهه داماد بشم، اونم به دست امام زمان (عج)!».

بالاخره هم که داماد شدی. اما مادر! محمد جان! من جرأت جلو آمدن ندارم. نمی دونم سرت سالمه یا نه؟ دست داری؟ پا داری؟ ... اصلا نمی دونم مادر صورتت سالمه یا نه؟ پسرم از آقا امام زمان (عج) بخواه ذره ای استقامت به من ببخشه که بتونم تحمل کنم. با این درد دل یک کمی آروم شدم. جلو رفتم، پارچه رو از روی ماهش کنار زدم؛ به خدا قسم لبخند تو صورتش بود. گونه هاش به سرخی می زد و پوستش اون قدر لطیف بود که فکر می کردی همین حالا از حمام آمده بیرون.محمدم از همیشه قشنگ تر شده بود. دستم رو زیر گردنش گذاشتم. یک شاخه گل هم گذاشتم روی صورتش. گلاب بهش پاشیدم. تربت ابا عبدا... روی چشمش گذاشتم. بعد صورت به صورتش گذاشتم و بوسیدمش. می خواستم خودم رو روی سینه اش بندازم، ولی با خود گفتم آزرده است و اذیت خواهد شد. آخر سینه اش خونی بود، ترکشی از پشت به جگرش خورده بود. دوباره صورتش رو بوسیدم و آرام کنار آمدم. وقتی به خودم آمدم از معراج آورده بودنم بیرون ...

منبع : http://khodaazad.blogfa.com/





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نویسنده مطلب :   پــــر پـــــرواز          
--------------------------------------------------↓

   وقتی خودت را باور کنی

و روحت را الهی و گرانمایه ببینی ,

 خود به خود موجودی می شوی

************************************

که می تواند معجزه بیافریند....


 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبسایت تـ ع ـجیل





گروه سایبری و امربمعروف تعجیل | TaaJiL






◄ موضوعـــــــات گروه تـ ع ـجیل ►
☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼
 -----------------------------------
 ✔ اخبار ظهور                             
 
 ✔ آخرین تحولات دوران غیبت        
 
 ✔ دلنوشته های غـروب جمعه     
 
 ✔ ختم صلــوات جهت تـ ع ـجیل  
 
 ✔ مطالب مربوط به امام زمان عج  
 
 ✔ مهدی شناسی (شناخت امام) 
 
 ✔ ختم آیت الکرسی جهت تـ ع ـجیل

 ✔ آخرین سخنرانی های اساتید (رائفی پور, دکتر عباسی)
 
 ✔ شناخت فراماسونری, اُمانیسم, صهیونیزم, شیطان پرستی          
 
 
 
 -------------------------------------  
◄ موضوعـــــــات متفرقه ►
☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼
 ----------------------------------------

 ✔ جنگ نرم 
 
 ✔ مطالب مناسبتی
 
 ✔ شهدا و فرهنگ شهادت           
 
 ✔ چادر حجاب برتر 
 
 ✔ ولایت و رهبری 
 
 ✔ نماز و آثار آن 
 
 ✔ قرآن کتاب هدایت 
 
 ✔ احادیث و ادعیه 
 
 ✔ مدیا مذهبی 
 
 ✔ جنگ سایبری
 
 ✔ اخبار داخلی و خارجی              
  
 ✔ تبادل لینک 12 گانه با پایگاههای ارزشی 
 
 ✔ ........ 
 
بشــــارت های ظهور


~-~-~-~-~-~-~-~-~-~-~-~

پخش آنلاین تمامی بشارت ها :


~-~-~-~-~-~-~-~-~-~-~-~
دانلود ام پی تری
تمامی بشارت ها :

بشارت اول
بشارت دوم
بشارت سوم
بشارت چهارم
بشارت پنجم



~-~-~-~-~-~-~-~-~-~-~-~


بشارت چهار


~-~-~-~-~-~-~-~-~-~-~-~


بشارت سه


~-~-~-~-~-~-~-~-~-~-~-~


بشارت دو


~-~-~-~-~-~-~-~-~-~-~-~


بشارت یک

آمار بازدید
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
لینک 99 دوست آخر
تیم نویسندگی "گروه سایبری تعجیل" حضور شما رو در این پایگاه ارج مینهد.ء
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
ادیت قالب : mirzabeigi.com
کلیه حقوق این پایگاه برای تـ ع ـجیل | TaaJiL ( گروه سایبری و امر به معروف تعجیل ) محفوظ است